X
تبلیغات
انتشار تن من























انتشار تن من

و من مخاطب تنهای بادهای جهانم

فکر این که صبح بلند شم

و شما نباشید!

...!

نوشته شده در 92/11/02ساعت توسط دختر|

همه چیزم را باید بردارم..!

نه

همه چیز نه..!

کتابی کهنه!عکسم روی دیوار!سوتینهای کهنه ام!پرده ی کج و کوله

و

دلم

و

همه ی خاطرات کودکیم...

و همه ی آرزو های به باد رفته ام

بماند..

+پدر , مادر و دیگر هیچ!

نوشته شده در 92/11/02ساعت توسط دختر|

فقط یه روز میخواستم آدم بشم...

نشد!

پریود شدم..!.!

نوشته شده در 92/11/02ساعت توسط دختر|

چراغهاي رابطه خاموشند...

نوشته شده در 92/07/20ساعت توسط دختر|

زخمای روی دستم ,

شك به نبودنت رو

از بين ميبره....

+به زخمهام احتياج دارم...

 

نوشته شده در 92/07/12ساعت توسط دختر|

بعضي وقتها دلم ميخواهد برايت مادر باشم...
نوشته شده در 92/05/15ساعت توسط دختر|

مثل اينست كه از پنجره اي ، تك درختم را سرشار از برگ، در يك زرد خزان مي نگرم...
نوشته شده در 92/05/15ساعت توسط دختر|

آدمیست دیگر گاه دلش میخواد شکلاتهایی که در مراسم تولد امام زمان بهش داده اند برای پدرش ببرد...

شاید که معجزه ای شود...!!

+خدا لبخند می زند...

 

نوشته شده در 92/04/04ساعت توسط دختر|

۵-۶ سال بیشتر نداشتم..

گریه میکردم..

اومدی و دستت رو جلوی دهنم گرفتی..

گفتی که مهم نیست که گریه کنم یا نه فقط خفه شم و صدام در نیاد..

و من از اون روز به بعد خفه شدم...

یاد گرفته بودم..بی صدا اشک میریختم..

من خفه شده بودم..

خفه شده بودم..تا دیروز!!

نوشته شده در 92/04/04ساعت توسط دختر|

درست مثل شمعي كه قبل از خاموش شدن ,

لحظه اي 

پر نور شود...

نوشته شده در 92/03/26ساعت توسط دختر|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
» مادر
» پدر
»
»
»
Design By : Pars Skin