انتشار تن من

و من مخاطب تنهای بادهای جهانم

منو به حال خودم 

نذار...!

نوشته شده در ۹۴/۱۰/۰۲ساعت توسط دختر|

دلم ميخواس بچه بود..

خيلي بچه!٧ يا ٨ ساله مثلا...

اونوقت تا ميخورد كتكش ميزدم!

بعد بغلش ميكردم

بعد بلند گريه ميكرديم....

با هم.....

 

 

بابامو ميگم....

نوشته شده در ۹۴/۱۰/۰۲ساعت توسط دختر|

میدانی ..موهایش را که شانه کردم ..

آرایشش که کردم..

مثل عروس که شد ,

در صندوق گذاشتمش و درش را قفل کردم...

جوانی ام را میگویم..!..!...

نوشته شده در ۹۴/۰۵/۰۲ساعت توسط دختر|

فکر این که صبح بلند شم

و شما نباشید!

...!

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۲ساعت توسط دختر|

همه چیزم را باید بردارم..!

نه

همه چیز نه..!

کتابی کهنه!عکسم روی دیوار!سوتینهای کهنه ام!پرده ی کج و کوله

و

دلم

و

همه ی خاطرات کودکیم...

و همه ی آرزو های به باد رفته ام

بماند..

+پدر , مادر و دیگر هیچ!

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۲ساعت توسط دختر|

فقط یه روز میخواستم آدم بشم...

نشد!

پریود شدم..!.!

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۲ساعت توسط دختر|

چراغهاي رابطه خاموشند...

نوشته شده در ۹۲/۰۷/۲۰ساعت توسط دختر|

زخمای روی دستم ,

شك به نبودنت رو

از بين ميبره....

+به زخمهام احتياج دارم...

 

نوشته شده در ۹۲/۰۷/۱۲ساعت توسط دختر|

بعضي وقتها دلم ميخواهد برايت مادر باشم...
نوشته شده در ۹۲/۰۵/۱۵ساعت توسط دختر|

مثل اينست كه از پنجره اي ، تك درختم را سرشار از برگ، در يك زرد خزان مي نگرم...
نوشته شده در ۹۲/۰۵/۱۵ساعت توسط دختر|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
» مادر
» پدر
Design By : Pars Skin